....
یک سال بزرگتر شدم.
کسی من را یادش هست.
کوله بارم پر است. آرام می روم. پیوسته
می ترسم فراموش شده باشم.
تکنیکهای تستزنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح (مهندسی معکوس) |
آموزش نفوذ در دلها
روشهای موثر ایجاد علاقه و اصول برقراری روابط صمیمانه را بیاموزید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
....
یک سال بزرگتر شدم.
کسی من را یادش هست.
کوله بارم پر است. آرام می روم. پیوسته
می ترسم فراموش شده باشم.
استقلال
استقلال قهرمان شد و من بعد از این همه روز که منتظرش بودم از خوشحالی در پوست خودم نمی گنجیدم. و یک درس خیلی بزرگ از این قهرمانی گرفتم درست مثل پارسال که این درس را قهرمانی پرسپولیس به من داد و شاید فراموشش کرده بود و ان اینکه امید و امید و امید و یک نیرو و قدرت مطلق که میتونه تمام محاسبات ادم ها را به هم بریزه.
...........................................................
پی نوشت: ندارد .
یک تصمیم مهم
ما آدمها گاهی اوقات تصمیم هایی می گیریم که عمری باید همراه آن تصمیم زندگی کنیم. مثلا وقتی رشته تحصیلی را انتخاب می کنیم. یا شغلمون. شاید تا اخر عمر باید همراه یک انتخاب درست یا غلط روزگار سپری کنیم. امروز شروع پنجمین سال از یک تصمیم بزرگ برای من است، یعنی ازدواج. همه چیز خیلی ساده تر از ان چه فکر می کردم پیش رفت تا من روز بیست و پنجم فروردین سال هشتاد و چهار پای سفر عقد بشینم و به همسرم بله بگم. آن لحظات مطمئن بودم که درست ترین تصمیم را گرفتم و به همین خاطر مثل خیلی هایی که می گن پای سفره عقد استرس داشتند نبودم و خیلی آروم و راحت آن لحظات را گذراندم. حالا چند سال گذشته و سعی می کنم کمی به عقب برگردم. به اتفاقاتی که به خاطر این تصمیم من افتاده. به شرایط زندگی که تغییر کرده. به روزهای آبی و سفید و خاکستری گذشته . به روزهای سیاهی که گاهی اوقات فکر به اونا آزارم میده و از همه بدتر آدمهایی که آمدند تا شیرینی هایم را تلخ کنند. نداشته هایم را بزرگ کردند و داشته هایم را آنقدر کوچک که انگاری نداشتم. به همه اونروزها فکر می کنم و بعد با خودم می گم: تصمیم درستی گرفتم. با همه سختی هاش. حالا بعد از چند سال خوشحالم که از انتخابم ناراحت و پشیمان نیستم.
اگر زمان به عقب بر می گشت بعضی از انتخابهام تغییر می کرد. مثلا رشته دانشگاهی ام را عوض می کردم و به جای اینکه مدیریت صنعتی بخونم سراغ مدیریت دولتی می رفتم یا اینکه روزنامه نگاری را انتخاب می کردم. خیلی از دوستای دانشگاهی ام را انتخاب نمی کردم. در انتخاب شغلم یک کمی دقت می کردم و صبر نمی کردم تا چهار سال بعد شرایطم خوب بشه. باز هم خدا را شکر می کنم که حداقل می دونم چه اشتباهاتی کردم و سعی می کنم در انتخابهای بعدی دقت کنم.
............................................................................................................................
با همه این احوال امروز خوشحالم و امیدوارم چهل سال بعد هم اگر عمری باقی مانده بود با رضایت خاطر امروز را به یاد بیاورم .